conflicting

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

con·flict·ing/kənˈflɪk.tɪŋ/
adjective (صفت)commoncomparative (تفضیلی): more conflictingsuperlative (عالی): most conflicting

صفت — مخالف

مخالفمتضادناسازگار

توصیف چیزها یا ایده‌هایی که در تضاد یا اختلاف هستند.

Describing things or ideas that are in opposition or disagreement.

«آنها نظریات متضادی درباره پروژه داشتند.»

They had conflicting opinions about the project.

«گزارش‌های متضاد فهم حقیقت را سخت کردند.»

Conflicting reports made it hard to know the truth.

تفاوت با واژه‌های مشابه
contradictoryتناقض‌آمیز

رسمی. به معنای مخالف و بدون هماهنگی؛ اغلب در محیط‌های علمی استفاده می‌شود.

Formal. Means directly opposing without harmony; often used in academic contexts.

incompatibleناسازگار

رسمی. وقتی چیزی نمی‌تواند همزمان باشد یا توافق کند؛ بیشتر برای افکار یا برنامه‌ها.

Formal. Used when things cannot coexist or agree; more for ideas or plans.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000