verb (فعل)commonpast (گذشته): congealedpast participle (مفعولی): congealed-ing (حال): congealing3rd (سوم): congeals
فعل — بسته شدن
بسته شدنجامد شدنمنجمد شدن
غلیظ یا جامد شدن، بهویژه با سرد شدن یا یخ زدن.
Becomes thick or solid, especially by cooling or freezing.
«چربی با سرد شدن بسته میشود.»
“The fat congeals as it cools.”
«خون سریعاً برای جلوگیری از خونریزی بسته میشود.»
“Blood quickly congeals to prevent loss.”
تفاوت با واژههای مشابه
solidify— جامد شدن
رایج. به جامد یا سخت شدن اشاره دارد و اغلب با congeal قابل جایگزین است.
Common. To become solid or hard, often interchangeable with congeal.