conic

con·ic/ˈkɒnɪk/
conicrelating to a cone
adjective (صفت)technicalcomparative (تفضیلی): more conicsuperlative (عالی): most conic

صفت — مخروطی

مخروطیشکل مخروطی

شکل یا مرتبط با مخروط یا شکل مخروطی

Shaped like or relating to a cone or cone-shaped figure.

«یک مقطع مخروطی با بریدن مخروط تشکیل می‌شود.»

A conic section is formed by slicing a cone.

«کوه دارای شکل مخروطی است.»

The mountain has a conic shape.

تفاوت با واژه‌های مشابه
conicalمخروطی

رسمی. مترادف conic است و معمولاً قابل تعویض‌اند.

Formal. Synonymous with conic; used interchangeably.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000