consists

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

con·sist/kənˈsɪst/
con-together, withsiststand, set
verb (فعل)commonpast (گذشته): consistedpast participle (مفعولی): consisted-ing (حال): consisting3rd (سوم): consists

فعل — تشکیل شدن از

تشکیل شدن ازشامل بودن

شامل شدن یا تشکیل شدن از اجزایی خاص

to be made up or composed of something

«تیم از پنج بازیکن تشکیل شده است.»

The team consists of five players.

«غذای ما عمدتاً از سبزیجات تشکیل شده است.»

Our meal consists mainly of vegetables.

تفاوت با واژه‌های مشابه
compriseشامل بودن

رسمی. بیشتر در متن‌های رسمی به جای consist برای توصیف ترکیب به‌کار می‌رود. در دیگر معانی کاربرد ندارد.

Formal. Interchangeable with 'consist' mainly in written or formal contexts describing composition; 'The team comprises...' is formal. Not used for other senses.

includeشامل بودن

رایج. مشابه است اما همیشه مترادف نیستند؛ include ممکن است به بخش کوچکی اشاره کند ولی consist به ترکیب کامل دلالت دارد.

Common. Similar but not always interchangeable, as 'include' can imply partial membership while 'consist' implies full composition.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000