contour

con·tour/ˈkɒntʊər/
con-with, togethertourturn, round
1noun (اسم)commonplural (جمع): contours

اسم — خطوط کلی

خطوط کلیطرحپیکربندی

خطی که نمایانگر شکل یا فرم یک چیز است.

An outline representing the shape or form of something.

«هنرمند طرح کلی کوه‌ها را در برابر آسمان کشید.»

The artist sketched the contour of the mountains against the sky.

«او خطوط زیبای گلدان را تحسین کرد.»

She admired the elegant contours of the vase.

تفاوت با واژه‌های مشابه
outlineخطوط بیرونی

روزمره. 'Outline' بسیار شبیه است و اغلب قابل تعویض است وقتی به شکل بیرونی اشاره می‌شود. 'Contour' اغلب به شکلی دقیق‌تر، خمیده یا روان، به ویژه روی یک سطح، اشاره دارد، در حالی که 'outline' می‌تواند ساده‌تر و مسطح‌تر باشد.

Everyday. 'Outline' is very similar and often interchangeable when referring to the external shape. 'Contour' often implies a more detailed, curved, or flowing shape, especially on a surface, whereas 'outline' can be simpler and flatter.

profileنمایه

روزمره. 'Profile' به طور خاص به خطوط بیرونی چهره یا شیء از نمای جانبی اشاره دارد. 'Contour' عمومی‌تر است و می‌تواند به هر منحنی یا شکلی اشاره کند، نه فقط نمای جانبی.

Everyday. 'Profile' specifically refers to the outline of a face or object as viewed from the side. 'Contour' is more general and can refer to any curve or shape, not just a side view.

2verb (فعل)commonpast (گذشته): contouredpast participle (مفعولی): contoured-ing (حال): contouring3rd (سوم): contours

فعل — فرم دادن

فرم دادنشکل دادننقشه برداری کردن

شکل یا طرح کلی چیزی را ایجاد کردن؛ چیزی را به شکل خاصی قالب زدن.

To form or shape the outline of; to mold to a particular shape.

«مجسمه‌ساز برای ایجاد یک چهره واقعی، خاک رس را قالب زد.»

The sculptor contoured the clay to create a lifelike face.

«جاده در امتداد دامنه کوه پیچ و خم می‌خورد.»

The road contours around the side of the mountain.

تفاوت با واژه‌های مشابه
shapeشکل دادن

روزمره. 'Shape' یک فعل عمومی برای فرم دادن به چیزی است. 'Contour' به طور خاص به فرم دادن در امتداد یک منحنی یا خطوط بیرونی اشاره دارد، اغلب به معنای یک منحنی طبیعی‌تر یا ظریف‌تر از صرفاً 'شکل دادن'. شما 'خمیر را به شکل نان در می‌آورید'، اما 'لباس را متناسب با بدن قالب می‌زنید'.

Everyday. 'Shape' is a general verb for giving form to something. 'Contour' specifically means to form along a curve or outline, often implying a more natural or subtle curve than simply 'shaping'. You 'shape dough' into a loaf, but 'contour a garment' to fit the body.

moldقالب زدن

روزمره. 'Mold' به معنای شکل دادن به یک ماده نرم با استفاده از قالب یا با دست است، که اغلب به یک فرم خاص و از پیش تعریف شده می‌رسد. 'Contour' می‌تواند بیشتر درباره پیروی از خطوط موجود یا ایجاد منحنی‌های طبیعی باشد.

Everyday. 'Mold' implies shaping a soft material using a mold or by hand, often achieving a specific, predefined form. 'Contour' can be more about following existing lines or creating natural curves.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000