contort

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

con·tort/kənˈtɔːrt/
con-togethertorttwist
verb (فعل)commonpast (گذشته): contortedpast participle (مفعولی): contorted-ing (حال): contorting3rd (سوم): contorts

فعل — پیچاندن

پیچاندنتاب دادنکج کردن

پیچیدن یا خم شدن به شکل غیرطبیعی و گاه خشونت‌آمیز.

To twist or bend out of the normal shape, often violently or unnaturally.

«او چهره‌اش را از درد کج کرد.»

“He contorted his face in pain.”

«شاخه‌های درخت در طوفان تاب خوردند.»

“The tree branches contorted in the storm.”

تفاوت با واژه‌های مشابه
twist— پیچاندن

کلمه عمومی برای چرخاندن یا خم کردن چیزی به شکل غیرطبیعی.

General word for turning or bending something out of shape.

distort— تحریف کردن

To change from original shape or meaning, often negatively.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000