conversely

con·verse·ly/kənˈvɜːs.li/
con-togetherverseturn-lyadverb forming
adverb (قید)formaltype (نوع): mannerposition (جایگاه): beginning

قید — به طور معکوس

به طور معکوسبرعکس

بیان جمله یا ایده‌ای که در تضاد یا مخالف جمله قبلی است.

Introducing a statement or idea that contrasts with or reverses a previous one.

«او قهوه دوست دارد؛ برعکس، او چای را ترجیح می‌دهد.»

He likes coffee; conversely, she prefers tea.

«برعکس، قیمت‌های بالا ممکن است تقاضا را کاهش دهد.»

Conversely, high prices may reduce demand.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000