cotton to

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

cot·ton to/ˈkɑtən tu/
phrasal verb (فعل عبارتی)informal

فعل عبارتی — خوشش آمدن

خوشش آمدنپی بردن

کم‌کم از کسی یا چیزی خوشش آمدن یا آن را فهمیدن.

to begin to like or understand someone or something

«او زود به ایده پی برد.»

She quickly cottoned to the idea.

«من هرگز از آن همسایه خوشم نیامد.»

I never cottoned to that neighbor.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000