cottonpick

cot·ton·pick/ˈkɒtnpɪk/
cottona soft white fibrous substancepickto gather or select
verb (فعل)commonpast (گذشته): cottonpickedpast participle (مفعولی): cottonpicked-ing (حال): cottonpicking3rd (سوم): cottonpicks

فعل — پنبه چیدن

پنبه چیدنبرداشت پنبه

پنبه را با دست یا ماشین برداشت کردن.

To harvest cotton by hand or machine.

«بسیاری از مردم قبلاً در مزارع پنبه می‌چیدند.»

Many people used to cottonpick in the fields.

«دستگاه به پنبه‌چینی کارآمدتر کمک می‌کند.»

The machine helps cottonpick more efficiently.

تفاوت با واژه‌های مشابه
harvestبرداشت کردن

رایج. اصطلاحی عمومی برای جمع‌آوری هر محصول کشاورزی. 'Cottonpick' نوع خاصی از برداشت است. 'برداشت پنبه' قابل جایگزینی است، اما 'cottonpick' بر عمل دستی یا ماشینی چیدن الیاف تأکید دارد. مثال: 'کشاورزان محصولات را برداشت می‌کنند' درست است، 'آنها هر فصل پنبه می‌چینند' درست است.

Common. A general term for gathering any crop. 'Cottonpick' is a specific type of harvesting. 'Harvesting cotton' is interchangeable, but 'cottonpick' emphasizes the manual or mechanical act of picking the fibers. Example: 'Farmers harvest crops' works, 'They cottonpick every season' works.

gatherجمع‌آوری کردن

رایج. به کنار هم آوردن چیزها اشاره دارد. 'جمع‌آوری پنبه' می‌تواند استفاده شود، اما 'cottonpick' روش و شیء را مشخص می‌کند. مثال: 'او گل جمع‌آوری کرد' درست است، 'او مزرعه را پنبه‌چینی کرد' درست است.

Common. Refers to bringing things together. 'Gathering cotton' can be used, but 'cottonpick' specifies the method and the object. Example: 'She gathered flowers' works, 'He cottonpicked the field' works.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000