فعل — روستایی کردن
به چیزی یا کسی ویژگی روستایی یا سادگی روستایی دادن؛ روستایی کردن.
To give a country or rustic character to something or someone; to make rural.
«آنها سعی کردند آپارتمان شهری خود را با مبلمان روستایی، روستایی کنند.»
“They tried to countrify their city apartment with rustic furniture.”
«سالهای زندگی او در روستا، آداب و رسومش را روستایی کرده بود.»
“Her years in the village had countrified her manners.”
تفاوت با واژههای مشابه
رسمی/ادبی. از نظر معنی بسیار مشابه است اما اغلب به معنای پناه بردن یا اتخاذ زندگی روستایی است، به خصوص پس از زندگی در شهر. 'آنها تصمیم گرفتند یک سال در کوهستان روستایی زندگی کنند' صحیح است، در حالی که 'آپارتمان شهری خود را روستایی کردند' کمتر از 'آپارتمان خود را به سبک روستایی درآوردند' رایج است.
Formal/literary. Very similar in meaning but often implies a retreat to or adoption of rural life, especially after being in a city. 'They decided to rusticate in the mountains for a year' works, while 'They rusticated their city apartment' is less common than 'countrified their apartment'.