crooking

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

crook·ing/ˈkruːkɪŋ/
crookto bend-ingpresent participle suffix
verb (فعل)commonpast (گذشته): crookedpast participle (مفعولی): crooked-ing (حال): crooking3rd (سوم): crooks

فعل — خم کردن

خم کردنانحنا دادن

خم کردن یا منحنی دادن چیزی، اغلب با دست.

Bending or curving something, often by hand.

«او انگشتش را خم کرد تا گربه را صدا کند.»

She was crooking her finger to call the cat.

«خم کردن شاخه باعث شد بستن آن آسان‌تر شود.»

Crooking the branch made it easier to tie.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000