crossbows

cross·bows/ˈkrɒsbəʊz/
crossintersecting / acrossbowa weapon for shooting arrows-splural marker
1noun (اسم)commonplural (جمع): crossbows

اسم — کمان زنبورکی

کمان زنبورکیکمان صلیبی

نوعی کمان که بر روی قنداق نصب شده و تیرهای کوتاه و سنگین شلیک می‌کند.

A medieval weapon consisting of a bow mounted on a stock, shooting short, heavy arrows called bolts.

«شوالیه در استفاده از کمان‌های زنبورکی ماهر بود.»

The knight was skilled with crossbows.

«کمان‌های زنبورکی در قرون وسطی سلاح‌های قدرتمندی بودند.»

Crossbows were powerful weapons in the Middle Ages.

2verb (فعل)archaicpast (گذشته): crossbowedpast participle (مفعولی): crossbowed-ing (حال): crossbowing3rd (سوم): crossbows

فعل — کمان زنبورکی شلیک کردن

کمان زنبورکی شلیک کردن

عمل تیراندازی با کمان زنبورکی، یا مجهز کردن به کمان زنبورکی (کمتر رایج).

The act of shooting with a crossbow, or equipping with crossbows (less common).

«آنها از فاصله دور به سمت هدف با کمان زنبورکی شلیک کردند.»

They crossbowed the target from a distance.

«قلعه با کمان‌های زنبورکی در برابر مهاجمان مجهز شد.»

The fortress was crossbowed against invaders.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000