verb (فعل)commonpast (گذشته): crumbedpast participle (مفعولی): crumbed-ing (حال): crumbling3rd (سوم): crumbs
فعل — روکشدار شده با خرده نان
روکشدار شده با خرده نان
قبل از پخت با خردههای نان پوشانده شده است.
Coated with crumbs (usually bread crumbs) before cooking.
«او قبل از سرخ کردن ماهی را آرد سوخاری گرفت.»
“She crumbed the fish before frying.”
«مرغ پوشانده شده با خرده نان ترد و خوشمزه بود.»
“The crumbed chicken was crispy and delicious.”
تفاوت با واژههای مشابه
breaded— آرد سوخاری گرفته شده
رایج. خاص برای پوشاندن با خرده نان، در زمینههای آشپزی قابل تعویض است.
Common. Specifically coated with bread crumbs, interchangeable in cooking contexts.