crush

/krʌʃ/
1verb (فعل)commonpast (گذشته): crushedpast participle (مفعولی): crushed-ing (حال): crushing3rd (سوم): crushes

فعل — له کردن

له کردنفشردن

فشردن چیزی به حدی که بشکند یا شکلش را از دست بدهد.

To press something so hard that it breaks or loses its shape.

«مراقب باش جعبه را له نکنی.»

Be careful not to crush the box.

«او قوطی را با پا له کرد.»

He crushed the can with his foot.

تفاوت با واژه‌های مشابه
squashنیشگون گرفتن

غیررسمی. معنای مشابه اما معمولاً به له شدن اشاره دارد تا شکستن کامل. در موقعیت‌های غیررسمی مثل «سقوط حشره» استفاده می‌شود.

Informal. Similar meaning but often implies flattening rather than complete breakage. Used in casual contexts like 'squash a bug'.

متضادها
2noun (اسم)common

اسم — علاقه شدید

علاقه شدیدعشق یک‌طرفه

احساس قوی علاقه عاشقانه به کسی، معمولاً مخفی یا ناگفته.

A strong feeling of romantic attraction to someone, often secret or unspoken.

«او به هم‌کلاسی‌اش علاقه دارد.»

She has a crush on her classmate.

«او علاقه‌اش را مخفی نگه داشت.»

He kept his crush a secret.

تفاوت با واژه‌های مشابه
infatuationشیفتگی

رسمی. به کشش شدید اما معمولاً کوتاه‌مدت به شخص اشاره دارد، مشابه crush.

Formal. Refers to an intense but often short-lived romantic attraction, similar to crush.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000