squash

/skwɒʃ/
verb (فعل)commonpast (گذشته): squashedpast participle (مفعولی): squashed-ing (حال): squashing3rd (سوم): squashes

فعل — له کردن

له کردنفشردن

فشردن یا له کردن چیزی به گونه‌ای که صاف یا تغییر شکل پیدا کند.

To crush or squeeze something with force so it becomes flat or deformed.

«او ناخواسته نامه را زیر کتاب له کرد.»

She accidentally squashed the letter under a book.

«وقتی گل‌ها را می‌چینی لهشان نکن.»

Don't squash the flowers when you pick them.

تفاوت با واژه‌های مشابه
crushخرد کردن

متداول. وقتی تمرکز بر فشار شدید و خراب شدن شکل باشد، قابل جایگزینی است، مانند «خرد کردن قوطی».

Common. Interchangeable when emphasizing forceful pressing that damages shape, e.g. 'crush a can.'

pressفشار دادن

متداول. مشابه است اما ممکن است آسیب کمتری داشته باشد؛ برای صاف کردن ملایم کاربرد دارد، مثل «فشار دادن خمیر.»

Common. Similar but may imply less damage; used for gently flattening, e.g. 'press the dough.'

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000