crystallise

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

crys·tal·lise/ˈkrɪstəlaɪz/
crystalsolid with regular geometric structure-liseto cause to become
verb (فعل)formalpast (گذشته): crystallisedpast participle (مفعولی): crystallised-ing (حال): crystallising3rd (سوم): crystallises

فعل — بلور ساختن

بلور ساختنکریستالیزه کردن

تشکیل بلور یا تبدیل ماده به حالت بلوری مشخص.

To form crystals or cause a substance to take on a definite crystalline form.

«شکر وقتی محلول سرد می‌شود، بلور می‌سازد.»

The sugar crystallises when the solution cools.

«آب شور هنگام تبخیر بلور می‌شود.»

Saltwater may crystallise as it evaporates.

تفاوت با واژه‌های مشابه
solidifyجامد شدن

معمولی. به جامد شدن کلی اشاره دارد، نه لزوماً بلورین شدن؛ crystallise خاص‌تر است.

Common. Refers to becoming solid in general, not specifically crystalline; 'crystallise' is more specific to crystal formation.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000