daff

/dæf/
verb (فعل)informalpast (گذشته): daffedpast participle (مفعولی): daffed-ing (حال): daffing3rd (سوم): daffs

فعل — بازی کردن

بازی کردنشیطنت کردن

رفتار سبُک و بازیگوشانه داشتن؛ شوخی کردن.

To behave in a silly or playful manner; to fool around.

«بس کن بازی کردن را و روی کارت تمرکز کن.»

Stop daffing and focus on your work.

«آنها تمام بعدازظهر بازی کردند.»

They daffed around all afternoon.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000