delinquent

de·lin·quent/dɪˈlɪŋ.kwənt/
de-down, away, reversallinquleave, neglect-entcharacterized by
1adjective (صفت)commoncomparative (تفضیلی): more delinquentsuperlative (عالی): most delinquent

صفت — کوتاهی‌کننده

کوتاهی‌کنندهناتوان در انجام تعهد

در انجام وظیفه یا تعهدی، به‌ویژه پرداخت بدهی، کوتاهی کردن.

Failing to perform a duty or obligation, especially a debt or payment.

«بانک به من درباره صورت‌حساب کارت اعتباری عقب‌افتاده‌ام اطلاع داد.»

The bank notified me of my delinquent credit card bill.

«باید از مالیات‌های معوقه جلوگیری کنی تا جریمه نشوی.»

You should avoid delinquent taxes to prevent penalties.

تفاوت با واژه‌های مشابه
overdueبیش از موعد

رایج. در متن‌های مالی برای بدهی‌های پرداخت‌نشده قابل‌تعویض است.

Common. Can be used interchangeably in financial contexts for unpaid debts — 'delinquent payment' and 'overdue payment' both fit.

متضادها
2noun (اسم)commonplural (جمع): delinquents

اسم — بزهکار نوجوان

بزهکار نوجوانمجرم خردسال

فرد جوانی که به‌طور مرتب قانون را زیر پا می‌گذارد، به‌ویژه جرایم خرد یا رفتارهای ضداجتماعی.

A young person who regularly breaks the law, especially minor crimes or antisocial behavior.

«مدرسه برنامه‌هایی برای کمک به نوجوانان بزهکار دارد.»

The school has programs to help delinquent youths.

«بزهکار به خاطر تخریب اموال دستگیر شد.»

The delinquent was arrested for vandalism.

تفاوت با واژه‌های مشابه
offenderمجرم

رایج اما کلی‌تر است؛ شامل همه سنین و جرائم می‌شود، پس همیشه قابل جایگزینی نیست.

Common but broader; includes all ages and types of crime, so not always interchangeable.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000