dictation

dic·ta·tion/dɪkˈteɪʃən/
dictateto speak, order-ionact or process
noun (اسم)common

اسم — رسم کردن

رسم کردنگویش‌نویسی

عمل صحبت کردن با صدای بلند تا شخص دیگری آن را یادداشت کند.

The act of speaking words aloud for someone else to write down.

«معلم یک تمرین دیکته داد.»

The teacher gave a dictation exercise.

«او با دیکته نوشتن املای خود را بهتر کرد.»

She improved her spelling through dictation.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000