در حال آمادهسازی واژه...
در حال آمادهسازی واژه...
شکل حال استمراری فعل die؛ در حال مردن بودن
Present participle form of 'die'; to be in the process of ceasing to live
«گیاه به سبب کمبود آب در حال مردن است.»
“The plant is dieing due to lack of water.”
«وقتی کمک رسید، او در حال مردن بود.»
“He was dieing when help arrived.”