dying

dy·ing/ˈdaɪɪŋ/
dieto cease to live-ingpresent participle / gerund
1verb (فعل)commonpast (گذشته): diedpast participle (مفعولی): died-ing (حال): dying3rd (سوم): dies

فعل — در حال مرگ

در حال مرگمردن

فرایند پایان زندگی؛ نزدیک شدن به مرگ. (شکل استمراری فعل 'die')

The process of ceasing to live; approaching death. (Present participle of 'die')

«پیرمرد به آرامی در بیمارستان در حال مرگ است.»

The old man is slowly dying in the hospital.

«گل‌ها در گرما در حال پژمردن هستند.»

The flowers are dying in the heat.

تفاوت با واژه‌های مشابه
perishingتلف شدن

رسمی/ادبی. اغلب به معنای مرگ دلخراش یا خشونت‌بار، یا مردن در محیطی خشن است. 'بسیاری از حیوانات در خشکسالی تلف می‌شوند' کاربرد دارد. برای مرگ طبیعی انسان کمتر رایج است.

Formal/literary. Often implies a tragic or violent death, or dying in a harsh environment. 'Many animals are perishing in the drought' works. Less common for natural human death.

expiringمنقضی شدن

رسمی/فنی. اگرچه به معنای واقعی کلمه 'نفس کشیدن' (و در نتیجه مردن) است، اما بیشتر برای پایان یافتن قرارداد، مجوز یا دوره زمانی استفاده می‌شود. 'ویزای او در حال انقضا است' رایج است. به ندرت برای افراد استفاده می‌شود.

Formal/technical. While literally meaning 'breathing out' (and thus dying), it is more commonly used for the termination of a contract, license, or time period. 'His visa is expiring' is typical. Rarely for people.

متضادها
2adjective (صفت)commoncomparative (تفضیلی): more dyingsuperlative (عالی): most dying

صفت — مرگبار

مرگباررو به زوال

نزدیک به مرگ؛ در آستانه از بین رفتن یا از کار افتادن.

Near death; about to cease to exist or function.

«او یک آرزوی مرگ کرد.»

He made a dying wish.

«اخگرهای رو به زوال کم‌نور می‌درخشیدند.»

The dying embers glowed faintly.

تفاوت با واژه‌های مشابه
moribundدر حال احتضار

رسمی/ادبی. صراحتاً به معنای 'در آستانه مرگ' یا 'در حال زوال نهایی' است. اغلب برای مفاهیم انتزاعی یا نهادها استفاده می‌شود. 'یک صنعت رو به زوال' کاربرد دارد.

Formal/literary. Explicitly means 'at the point of death' or 'in terminal decline'. Often used for abstract concepts or institutions. 'A moribund industry' works.

fadingمحو شونده

روزمره. به معنای از دست دادن تدریجی قدرت، رنگ یا حضور است. 'نور محو شونده' یا 'خاطرات محو شونده' رایج هستند. می‌توان برای چیزهایی که نشاط خود را از دست می‌دهند استفاده کرد.

Everyday. Suggests a gradual loss of strength, color, or presence. 'Fading light' or 'fading memories' are common. Can be used for things losing vitality.

متضادها
3noun (اسم)literary

اسم — مرگ

مرگاحتضار

پایان زندگی.

The cessation of life.

«مرگ نور یک فرایند آهسته بود.»

The dying of the light was a slow process.

«او از زوال سنت‌های قدیمی توصیف کرد.»

He described the dying of the old traditions.

تفاوت با واژه‌های مشابه
demiseوفات

رسمی. اغلب به مرگ یک فرد اشاره دارد، به خصوص در بافت‌های رسمی یا حقوقی. همچنین می‌تواند به پایان یک نهاد اشاره کند. 'The demise of the company' رایج است.

Formal. Often refers to the death of a person, especially in formal or legal contexts. Can also refer to the end of an institution. 'The demise of the company' is common.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000