thriving

thri·ving/ˈθraɪ.vɪŋ/
adjective (صفت)commoncomparative (تفضیلی): more thrivingsuperlative (عالی): most thriving

صفت — شکوفا

شکوفاپررونق

به شکلی پررونق، در حال رشد یا پیشرفت بودن.

Growing, developing or succeeding vigorously.

«کسب‌وکار کوچک پس از یک سال پررونق است.»

The small business is thriving after a year.

«او یک باغ پررونق پر از گل دارد.»

She has a thriving garden full of flowers.

تفاوت با واژه‌های مشابه
flourishingشاداب

رسمی/رایج. معنای مشابه برای توصیف رشد یا موفقیت، معمولاً در کسب‌وکار یا طبیعت.

Formal/common. Similar meaning, used to describe growth or success, often in business or nature.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000