directly related (to)

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

di·rect·ly re·lat·ed/dəˈrɛktli rɪˈleɪtɪd/
phrase (عبارت)common

عبارت — مستقیماً مرتبط با

مستقیماً مرتبط بارابطهٔ مستقیم داشتن با

به‌طور روشن و بی‌واسطه به چیزی ارتباط داشتن.

having a clear immediate connection with something

«این تأخیر مستقیماً به وضعیت هوا مربوط است.»

The delay is directly related to the weather.

«پرسش‌های او مستقیماً به درس مربوط بودند.»

Her questions were directly related to the lesson.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000