در حال آمادهسازی واژه...
در حال آمادهسازی واژه...
به روشی که توجه و تمرکز کافی وجود ندارد.
In a manner showing a lack of attention or focus.
«او به طور حواسپرت اطراف اتاق را نگاه کرد.»
“She looked distractedly around the room.”
«او در جلسه با حواسپرتی گوش داد.»
“He listened distractedly during the meeting.”
معمولی. وقتی رفتار حواسپرتی توصیف میشود، قابل جایگزینی است و معمولاً به فراموشکاری هم اشاره دارد — مثلاً 'با حواسپرتی سرش را تکان داد' مشابه است. کمی بیشتر درباره فراموشی است تا صرفا حواسپرتی.
Common. Interchangeable when describing distracted behavior, often implying forgetfulness — 'He nodded absentmindedly' works similarly. Slightly more about forgetting than distraction.