doating

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

doat·ing/ˈdoʊtɪŋ/
doatto be excessively fond of-ingpresent participle/gerund suffix
adjective (صفت)commoncomparative (تفضیلی): more doatingsuperlative (عالی): most doating

صفت — عاشق‌پیشه

عاشق‌پیشهشیفتهمجذوب

عشق‌ورزیدن یا علاقه شدید و بی‌اندازه داشتن به کسی بدون انتقاد، معمولاً در مورد افراد مسن‌تر به جوان‌ترها.

Extremely and uncritically fond of someone; adoring.

«مادربزرگ عاشق‌پیشه همیشه نوه‌هایش را لوس می‌کند.»

The doating grandmother always spoils her grandchildren.

«او علاقه شدید و شیفته‌ای به توله‌سگ جدیدش داشت.»

He had a doating affection for his new puppy.

تفاوت با واژه‌های مشابه
adoringستایشگر

متداول. در بیان محبت عمیق با doating قابل تعویض است. 'Adoring fans' بسیار رایج است، در حالی که 'doating fans' کمتر کاربرد دارد.

Common. Interchangeable with 'doating' when expressing deep affection. 'Adoring fans' is very common, whereas 'doating fans' is less so.

infatuatedشیدا

متداول. دلالت بر شور و شوقی شدید، زودگذر و اغلب احمقانه دارد. می‌تواند برای عشقی قوی و گاهی غیرمنطقی جایگزین شود اما بار معنایی کمی منفی دارد. 'او شیفته او شده بود' کاربرد دارد، اما 'پدربزرگ عاشق‌پیشه' معمولاً دلالت بر حماقت ندارد.

Common. Implies a short-lived, intense, and often foolish passion. It can be interchangeable for a strong, sometimes irrational, affection but carries a slightly negative connotation. 'He was infatuated with her' works, 'A doating grandfather' doesn't typically imply foolishness.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000