domestication

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

dom·es·ti·ca·tion/dəˌmɛstɪˈkeɪʃən/
domest-home, relating to the home-icadjective-forming suffix-ationprocess or action
noun (اسم)formal

اسم — اهلی کردن

اهلی کردندامپروری

فرایند تعلیم یا سازگار کردن حیوانات یا گیاهان وحشی برای زندگی با انسان‌ها.

The process of training or adapting wild animals or plants to live with humans.

«اهلی کردن سگ‌ها هزاران سال پیش آغاز شد.»

Domestication of dogs began thousands of years ago.

«اهلی کردن گیاهان منجر به شکل‌گیری جوامع کشاورزی شد.»

Plant domestication led to farming societies.

تفاوت با واژه‌های مشابه
tamingرام کردن

رایج. به طور خاص به آموزش حیوانات به منظور رام شدن اشاره دارد.

Common. Specifically refers to training animals to be less wild.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000