در حال آمادهسازی واژه...
در حال آمادهسازی واژه...
به شکلی منظم یا هماهنگ به هم پیوستن، مانند اتصالات چوب که به هم قفل میشوند.
To fit together neatly or harmoniously, like the interlocking joints of wood.
«برنامههای آنها بهصورت کاملاً هماهنگ پیش میرود.»
“Their plans dovetail perfectly.”
«قطعات پازل بهخوبی به هم قفل میشوند.»
“The jigsaw pieces dovetail together.”
رایج. معمولاً به معنی قسمتهایی که خوب باهم میخورند است، ولی dovetail تأکید بر اتصال دقیق دارد.
Common. Usually means parts fitting well, similar to dovetail, but dovetail emphasizes precise joint fit.
اتصال یا چیزی که دقیقاً مانند دم کبوتر در نجاری به هم میچسبند.
A joint or something that fits exactly together like the tail of a dove in woodworking.
«کشو اتصال دمکبوتر دارد.»
“The drawer has a dovetail joint.”
«اتصالهای دمکبوتر اتصالات محکمی در نجاری هستند.»
“Dovetails are strong woodworking joints.”