dovetailed

dov·tail·ed/ˈdʌv.teɪld/
dovetailjoint resembling a dove's tail-edpast form or adjective
adjective (صفت)formal

صفت — جفت‌شده

جفت‌شدهمتصلهماهنگ

کاملاً به‌خوبی و هماهنگ به هم چسبیده یا مرتبط

fitting together neatly and harmoniously

«نقشه‌ها به‌خوبی با هم ترکیب شدند تا چارچوب محکمی ایجاد کنند.»

The plans dovetailed perfectly to create a sturdy frame.

«علاقه‌هایشان هماهنگ بود و همکاری را آسان کرد.»

Their interests dovetailed, making cooperation easy.

تفاوت با واژه‌های مشابه
interlockingقفل‌شونده

بی‌طرف. به قطعاتی اشاره دارد که دقیقاً به هم قفل می‌شوند، معمولاً مکانیکی.

Neutral. Describes parts fitting precisely together, often mechanically.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000