duck

/dʌk/
1noun (اسم)commonplural (جمع): ducks

اسم — اردک

اردکمرغابی

نوعی پرنده آبزی با بدن پهن، پاهای کوتاه و منقار صاف که معمولاً در برکه و دریاچه‌ها دیده می‌شود.

A waterbird with a broad body, short legs, and a flat beak, often found in ponds and lakes.

«اردک از وسط برکه شنا کرد.»

The duck swam across the pond.

«دریاچه پر از اردک بود.»

We saw many ducks at the lake.

تفاوت با واژه‌های مشابه
drakeاردک نر

رسمی. فقط به اردک نر اشاره دارد؛ وقتی جنسیت مهم نیست نمی‌تواند جای 'duck' را بگیرد.

Formal. Specifically refers to a male duck; cannot replace 'duck' when gender is not specified.

2verb (فعل)commonpast (گذشته): duckedpast participle (مفعولی): ducked-ing (حال): ducking3rd (سوم): ducks

فعل — خم شدن سریع

خم شدن سریعسریعا پایین رفتن

سریع سر یا بدن را خم کردن، معمولاً برای جلوگیری از ضربه خوردن.

To lower your head or body quickly, especially to avoid being hit.

«او خم شد تا از توپ پرنده جاخالی دهد.»

He ducked to avoid the flying ball.

«سریع خم شو! توپ می‌آید.»

Duck quickly! The ball is coming.

تفاوت با واژه‌های مشابه
dodgeکنار رفتن

متداول. وقتی بر اجتناب از جسم تاکید است جایگزین duck می‌شود ولی dodge معمولاً حرکت جانبی را بیشتر نشان می‌دهد.

Common. Can replace 'duck' when emphasizing avoiding an object, but 'dodge' often implies more movement side to side.

bend downخم شدن

متداول. در زمینه خم شدن فیزیکی می‌تواند جای duck را بگیرد ولی duck حرکت سریع و غریزی را نشان می‌دهد.

Common. Can replace 'duck' in physical bending contexts, but 'duck' emphasizes quick, reflexive movement.

متضادها
3verb (فعل)commonpast (گذشته): duckedpast participle (مفعولی): ducked-ing (حال): ducking3rd (سوم): ducks

فعل — زیر آب رفتن

زیر آب رفتنسر زدن به زیر آب

سر یا بدن را به صورت کوتاه زیر آب بردن، مانند حرکت اردک.

To dip the head or body underwater briefly, as a duck does.

«اردک برای گرفتن ماهی سرش را زیر آب برد.»

The duck ducked underwater to catch fish.

«او برای خشک ماندن زیر پل خم شد.»

She ducked under the bridge to stay dry.

تفاوت با واژه‌های مشابه
dipغوطه‌ور شدن

متداول. در غوطه‌ور شدن کوتاه جایگزین duck می‌شود اما duck حرکت سریع و عمدی را نشان می‌دهد.

Common. Can replace 'duck' when indicating brief immersion, but 'duck' implies a quick and intentional lowering.

4noun (اسم)commonplural (جمع): ducks

اسم — فرورفتن سریع

فرورفتن سریعخم شدن ناگهانی

خم شدن سریع سر یا بدن برای جلوگیری از چیزی.

A quick lowering of the head or body to avoid something.

«او سریع خم شد تا توپ را جاخالی دهد.»

He made a quick duck to avoid the ball.

«خم شدن سریع او را از خوردن ضربه نجات داد.»

A duck saved her from getting hit.

تفاوت با واژه‌های مشابه
dodgeجاخالی دادن

متداول. معنی مشابهی دارد اما duck به خم شدن سر بیشتر تاکید دارد.

Common. Means similar action of avoiding by quick movement but 'duck' as noun emphasizes head lowering.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000