easier

eas·i·er/ˈiːziər/
easyrequiring little effort-ercomparative degree
adjective (صفت)commoncomparative (تفضیلی): easiersuperlative (عالی): easiest

صفت — آسان‌تر

آسان‌ترراحت‌تر

کاری که راحت‌تر انجام می‌شود یا به دست می‌آید؛ نیازمند تلاش یا دشواری کمتری.

More easily done or achieved; requiring less effort or difficulty.

«این روش جدید کار را بسیار آسان‌تر می‌کند.»

This new method makes the work much easier.

«یادگیری زبان وقتی جوان هستید آسان‌تر است.»

It's easier to learn a language when you're young.

تفاوت با واژه‌های مشابه
simplerساده‌تر

رایج. اغلب با 'easier' قابل تعویض است وقتی به کارهایی اشاره دارد که پیچیدگی یا مراحل کمتری دارند. «ساده‌تر کردن چیزی» اغلب به معنای «راحت‌تر کردن آن» است.

Common. Often interchangeable with 'easier' when referring to tasks that are less complicated or involve fewer steps. 'Making something simpler' often means 'making it easier'.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000