اسم — خوردن
عمل مصرف غذا.
The act of consuming food.
«تغذیه سالم برای سلامتی خوب مهم است.»
“Healthy eating is important for good health.”
«عادات غذایی او بعد از نقل مکان تغییر کرد.»
“Her eating habits changed after she moved.”
تفاوت با واژههای مشابه
رسمی. عمل مصرف یک منبع، از جمله غذا. در حالی که 'eating' به طور خاص به غذا اشاره دارد، 'consumption' گستردهتر است. 'مصرف غذا افزایش یافته است'.
Formal. The action of using up a resource, including food. While 'eating' refers specifically to food, 'consumption' is broader. 'Food consumption has increased'.
رایج. مناسبتی که در آن غذا خورده میشود، یا خود غذا. 'Eating' فعالیت است، 'meal' رویداد یا آیتم غذایی خاص است. 'از غذایتان لذت ببرید' در مقابل 'من از غذا خوردن لذت میبرم'.
Common. An occasion when food is eaten, or the food itself. 'Eating' is the activity, 'meal' is the event or specific food item. 'Enjoy your meal' vs 'I enjoy eating'.
متضادها
صفت — خوردنی
مربوط به خوردن یا برای خوردن استفاده میشود.
Related to or used for eating.
«ما به مقداری وسایل غذاخوری نیاز داریم.»
“We need some eating utensils.”
«آیا این توتها سیب خوراکی هستند؟»
“Are these berries eating apples?”
تفاوت با واژههای مشابه
رایج. مناسب برای خوردن. به کیفیت ایمن یا مناسب برای مصرف اشاره دارد. 'گیاهان خوراکی' در مقابل 'ظروف غذاخوری'. قابل جایگزینی نیستند.
Common. Fit to be eaten. Refers to the quality of being safe or suitable for consumption. 'Edible plants' vs 'eating utensils'. Not interchangeable.