effectuate

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

ef·fec·tu·ate/ɪˈfɛktʃueɪt/
effectto bring about-uateto cause to
verb (فعل)formalpast (گذشته): effectuatedpast participle (مفعولی): effectuated-ing (حال): effectuating3rd (سوم): effectuates

فعل — اجرا کردن

اجرا کردنبه اجرا درآوردن

به اجرا درآوردن یا به خوبی انجام دادن؛ باعث وقوع چیزی شدن.

To put into force or carry out effectively; to cause something to happen.

«قانون از ژانویه اجرا شد.»

The law was effectuate from January.

«آنها برنامه‌ها را سریع و کارآمد اجرا می‌کنند.»

They effectuate plans quickly and efficiently.

تفاوت با واژه‌های مشابه
executeاجرا کردن

رسمی. بسیار مشابه و غالباً در بافت‌های حقوقی یا رسمی قابل جایگزینی.

Formal. Very similar and often interchangeable with 'effectuate' in legal or formal contexts.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000