در حال آمادهسازی واژه...
در حال آمادهسازی واژه...
پوسته سخت خارجی تخممرغ.
The hard outer covering of an egg.
«پوسته تخممرغ هنگام افتادن ترک برداشت.»
“The eggshell cracked when dropped.”
«او با دقت پوسته تخممرغ را شکست.»
“She smashed the eggshell carefully.”