enforcing

en·forc·ing/ɪnˈfɔːrsɪŋ/
verb (فعل)formalpast (گذشته): enforcedpast participle (مفعولی): enforced-ing (حال): enforcing3rd (سوم): enforces

فعل — اجرا کردن

اجرا کردناعمال کردننقض نکردن

شکل حال استمراری 'enforce'؛ اطمینان از رعایت قوانین یا مقررات.

Present participle of 'enforce': to make sure rules or laws are obeyed.

«پلیس در حال اجرای قوانین جدید راهنمایی است.»

The police are enforcing the new traffic laws.

«اجرای منصفانه قوانین مهم است.»

Enforcing rules fairly is important.

تفاوت با واژه‌های مشابه
implementingاجرا کردن

رسمی. معنای مشابه دارد اما معمولاً برای سیاست‌ها یا برنامه‌هاست نه فقط قوانین.

Formal. Similar meaning but more general, often for policies or plans, not only laws.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000