evened

/ˈiːvənd/
evenequal, level-edpast tense verb ending
verb (فعل)commonpast (گذشته): evenedpast participle (مفعولی): evened-ing (حال): evening3rd (سوم): evens

فعل — هموار کردن

هموار کردنمتعادل کردن

هموار یا مساوی کردن چیزی؛ برابر یا متعادل ساختن.

To make level, equal, or flat; to bring into balance.

«او رنگ را روی دیوار هموار کرد.»

She evened the paint on the wall.

«بعد از دور آخر، امتیازها برابر شدند.»

The scores were evened after the last round.

تفاوت با واژه‌های مشابه
levelهموار کردن

رایج. هنگام هموار یا مساوی کردن سطوح قابل تعویض است.

Common. Interchangeable when referring to making surfaces flat or equal.

balanceمتعادل کردن

رایج. وقتی چیزی را از نظر نیرو یا مقدار مساوی می‌کند استفاده می‌شود؛ مشابه even.

Common. Used when making things equal in force or amount, similar to 'even'.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000