evince

e·vince/ɪˈvɪns/
e-out, forthvinceto conquer, show clearly
verb (فعل)formalpast (گذشته): evincedpast participle (مفعولی): evinced-ing (حال): evincing3rd (سوم): evinces

فعل — آشکار کردن

آشکار کردننشان دادن

واضحاً نشان دادن یا ثابت کردن یک احساس، ویژگی یا حقیقت.

To clearly show or demonstrate a feeling, quality, or fact.

«سخنرانی او احساس قوی را آشکار کرد.»

Her speech evinced strong emotion.

«داده‌ها روند روشنی را نشان می‌دهد.»

The data evinces a clear trend.

تفاوت با واژه‌های مشابه
showنشان دادن

بسیار رایج. وقتی بخواهیم نشان دادن واضح را بیان کنیم جایگزین می‌شود.

Very common. Interchangeable when emphasizing visible demonstration.

demonstrateاثبات کردن

رسمی. برای نشان دادن واضح یا اثبات به‌کار می‌رود؛ در بافت‌های رسمی مشابه است.

Formal. Often used for logical or clear presentation; similar in formal contexts.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000