evinced

e·vinced/ɪˈvɪnst/
e-outvinceconquer
verb (فعل)formalpast (گذشته): evincedpast participle (مفعولی): evinced-ing (حال): evincing3rd (سوم): evinces

فعل — نشان داد

نشان داداثبات کرد

به‌وضوح نشان دادن یا اثبات کردن (زمان گذشته)

Showed clearly or demonstrated (past tense)

«او در طول بحران شجاعت فراوانی نشان داد.»

She evinced great courage during the crisis.

«اقدامات او تعهدش به هدف را نشان داد.»

His actions evinced his commitment to the cause.

تفاوت با واژه‌های مشابه
showedنشان داد

رایج. معنی مشابه اما 'evince' رسمی‌تر است و بر وضوح شواهد تأکید دارد.

Common. Similar meaning but 'evince' is more formal and emphasizes clarity of evidence.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000