experience difficulties

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

ex·pe·ri·ence dif·fi·cul·ties/ɪkˈspɪriəns ˈdɪfɪkəltiz/
phrase (عبارت)common

عبارت — با دشواری روبه‌رو شدن

با دشواری روبه‌رو شدنمشکل داشتن

با مشکلاتی روبه‌رو شدن که انجام کاری را سخت می‌کنند.

to have problems that make something hard to do

«دانشجویان جدید شاید ابتدا با دشواری روبه‌رو شوند.»

New students may experience difficulties at first.

«او برای پیدا کردن کار با مشکل روبه‌رو شد.»

She experienced difficulties finding work.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000