factor in

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

fac·tor in/ˈfæktər ɪn/
phrasal verb (فعل عبارتی)common

فعل عبارتی — در نظر گرفتن

در نظر گرفتنلحاظ کردن

چیزی را هنگام محاسبه یا تصمیم‌گیری در نظر گرفتن.

To include something as a relevant consideration in a calculation or decision.

«هزینه ارسال را هم در نظر بگیر.»

Factor in the cost of delivery.

«تأخیرهای احتمالی را لحاظ کردیم.»

We factored in possible delays.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000