fairly obvious

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

fair·ly ob·vi·ous/ˈfɛrli ˈɑbviəs/
phrase (عبارت)common

عبارت — نسبتاً بدیهی

نسبتاً بدیهیتا حدی آشکار

نسبتاً آسان برای دیدن یا فهمیدن.

Quite easy to notice or understand.

«پاسخ نسبتاً بدیهی است.»

The answer is fairly obvious.

«تا حدی آشکار بود که او خسته است.»

It was fairly obvious that he was tired.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000