fall into

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

fall in·to/fɔl ˈɪntu/
1phrasal verb (فعل عبارتی)common

فعل عبارتی — دچار شدن

دچار شدنافتادن به

اغلب ناخواسته وارد حالت یا وضعیتی خاص شدن.

To enter a particular state or condition, often without intending to.

«اتاق در سکوت فرو رفت.»

The room fell into silence.

«او به خوابی عمیق فرو رفت.»

He fell into a deep sleep.

2phrasal verb (فعل عبارتی)common

فعل عبارتی — در دسته‌ای قرار گرفتن

در دسته‌ای قرار گرفتنتقسیم شدن به

به‌طور طبیعی در دسته یا الگوی مشخصی قرار گرفتن.

To be naturally divided into a particular category or pattern.

«پاسخ‌ها در سه گروه قرار می‌گیرند.»

The answers fall into three groups.

«این کتاب‌ها در دو دسته قرار می‌گیرند.»

These books fall into two categories.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000