fallow

fal·low/ˈfæloʊ/
adjective (صفت)formalcomparative (تفضیلی): fallowersuperlative (عالی): fallowest

صفت — بایر

بایرشخم زده

زمینی که شخم زده شده و برای بازیابی حاصل‌خیزی بذر نداشته باشد.

(of land) plowed and left unseeded to restore fertility.

«کشاورز زمین را به مدت یک سال بایر گذاشت.»

The farmer left the field fallow for a year.

«زمین بایر به بازیابی مواد مغذی خاک کمک می‌کند.»

Fallow land helps restore soil nutrients.

تفاوت با واژه‌های مشابه
unusedاستفاده‌نشده

رایج. در زمینه کشاورزی برای زمین بیکار شده قابل جایگزینی است.

Common. Interchangeable in agricultural context meaning 'land left idle'. Example: 'fallow land' and 'unused land' can be similar.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000