federate

fed·er·ate/ˈfedəreɪt/
verb (فعل)formalpast (گذشته): federatedpast participle (مفعولی): federated-ing (حال): federating3rd (سوم): federates

فعل — متحد شدن

متحد شدنهم‌پیمان شدن

متحد یا همپیمان شدن در قالب یک فدراسیون یا اتحاد.

To unite or join together in a federation or alliance.

«چندین ایالت برای تشکیل کشور جدید متحد شدند.»

Several states federated to form a new country.

«قوم‌ها برای دفاع متحد شدند.»

The tribes federated for defense.

تفاوت با واژه‌های مشابه
uniteاتحاد کردن

رایج. معنای کلی اتحاد که اغلب با federate همپوشانی دارد.

Common. Broad meaning of joining together that often overlaps with federate.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000