fed up

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

/fed ʌp/
fedpast tense of feedupcompletely; finished
phrase (عبارت)informal

عبارت — کلافه

کلافهخستهدلزده

احساس ناراحتی، خستگی یا آزردگی از یک وضعیت یا فرد.

Feeling annoyed, unhappy, or bored with a situation or person.

«از صدای بیرون خسته شده‌ام.»

I'm fed up with the noise outside.

«او از انتظار طولانی کلافه بود.»

She was fed up with waiting so long.

تفاوت با واژه‌های مشابه
tiredخسته

رایج. به معنی خستگی یا بی‌حوصلگی، گاهی جایگزین fed up می‌شود ولی بار هیجانی کمتری دارد.

Common. Indicates fatigue or boredom, can replace 'fed up' in some contexts but less emotional.

annoyedآزرده

رایج. تاکید روی آزردگی؛ fed up قوی‌تر و شامل بی‌حوصلگی است.

Common. Focuses on irritation; 'fed up' is stronger and includes boredom.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000