fiddle

fid·dle/ˈfɪdəl/
1noun (اسم)commonplural (جمع): fiddles

اسم — ویولن

ویولنکمانچه

ویولن، به‌ویژه هنگامی که در موسیقی فولک استفاده می‌شود

A violin, especially when used in folk music.

«او در یک گروه فولک ویولن می‌نوازد.»

He plays the fiddle in a folk band.

«ویولن صدای پرجنب و جوش دارد.»

The fiddle has a lively sound.

تفاوت با واژه‌های مشابه
violinویولن

نام رسمی ساز؛ fiddle غیررسمی است.

Formal name of the instrument; fiddle is informal.

2verb (فعل)commonpast (گذشته): diddledpast participle (مفعولی): diddled-ing (حال): fiddling3rd (سوم): fiddles

فعل — بازی کردن با

بازی کردن باقلقلک دادن

بازی کردن با چیزی به طور بی‌قرار یا عصبی

To touch or fidget with something restlessly or nervously.

«او در جلسه با خودکارش بازی می‌کرد.»

He fiddled with his pen during the meeting.

«بس کن بازی کردن را و توجه کن!»

Stop fiddling and pay attention!

تفاوت با واژه‌های مشابه
fidgetبی‌قراری کردن

رایج. حرکات بی‌قرار، معنی مشابه.

Common. Moving restlessly, similar meaning.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000