fingery

fin·ger·y/ˈfɪŋɡəri/
adjective (صفت)formalcomparative (تفضیلی): more fingerysuperlative (عالی): most fingery

صفت — انگشتی

انگشتیدارای خصوصیات انگشت

مربوط به انگشتان یا شبیه انگشتان؛ دارای خصوصیات انگشتی.

Relating to or resembling fingers; having finger-like characteristics.

«گیاه برگ‌هایی انگشتی شکل داشت.»

The plant had fingery leaves.

«او با حرکت انگشتی دکمه را فشار داد.»

She made a fingery movement to press the button.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000