fireproofed

fire·proofed/ˈfaɪərˌpruːft/
firecombustion, flamesproofresistant
verb (فعل)technicalpast (گذشته): fireproofedpast participle (مفعولی): fireproofed-ing (حال): fireproofing3rd (سوم): fireproofs

فعل — مقاوم در برابر آتش کرد

مقاوم در برابر آتش کردآتش‌نشان کرد

گذشته fireproof؛ مقاوم کردن چیزی در برابر آتش یا حرارت.

Past tense of fireproof; made resistant to fire or heat damage.

«ساختمان پس از حادثه مقاوم در برابر آتش شد.»

The building was fireproofed after the incident.

«آن‌ها تیرهای چوبی را آتش‌نشان کردند.»

They fireproofed the wooden beams.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000