fish out

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

/fɪʃ aʊt/
phrasal verb (فعل عبارتی)common

فعل عبارتی — پیدا و بیرون آوردن

پیدا و بیرون آوردناز میان چیزها بیرون کشیدن

چیزی را با گشتن میان چیزهای دیگر پیدا کردن و بیرون آوردن است.

To find and pull something out by searching through a container or group of things.

«او کلیدهایش را از کیفش پیدا کرد و بیرون آورد.»

She fished out her keys from her bag.

«او عکسی را از کشو پیدا کرد و بیرون آورد.»

He fished out a photo from the drawer.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000