fisherboy

fish·er·boy/ˈfɪʃərbɔɪ/
fishaquatic animal-erone who doesboymale child
noun (اسم)commonplural (جمع): fisherboys

اسم — پسر ماهیگیر

پسر ماهیگیر

پسر بچه‌ای که ماهیگیری می‌کند، چه به صورت حرفه‌ای و چه تفریحی.

A boy who fishes, either professionally or as a pastime.

«پسر ماهیگیر صبح زود تورش را می‌انداخت.»

The fisherboy was casting his net at dawn.

«بسیاری از پسرهای ماهیگیر به خانواده‌هایشان در کسب درآمد کمک می‌کنند.»

Many fisherboys help their families earn a living.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000