در حال آمادهسازی واژه...
در حال آمادهسازی واژه...
پسر بچهای که ماهیگیری میکند، چه به صورت حرفهای و چه تفریحی.
A boy who fishes, either professionally or as a pastime.
«پسر ماهیگیر صبح زود تورش را میانداخت.»
“The fisherboy was casting his net at dawn.”
«بسیاری از پسرهای ماهیگیر به خانوادههایشان در کسب درآمد کمک میکنند.»
“Many fisherboys help their families earn a living.”