fished

/fɪʃt/
verb (فعل)commonpast (گذشته): fishedpast participle (مفعولی): fished-ing (حال): fishing3rd (سوم): fishes

فعل — ماهی‌گیری کرد

ماهی‌گیری کردتاب گرفت

گذشته فعل fish: گرفتن ماهی با قلاب، تور یا روش‌های دیگر.

Past tense of fish: to catch fish using a rod, net, or other methods.

«او تمام صبح در رودخانه ماهی‌گیری کرد.»

He fished in the river all morning.

«آن‌ها کنار دریاچه ماهی قزل‌آلا گرفتند.»

They fished for trout by the lake.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000